سفارش تبلیغ
صبا
هرکه برادرش را در کاری ناپسند ببیند و بتواند او را از آن بازدارد و این کار را نکند، به او خیانت کرده است . [امام صادق علیه السلام]
لوگوی وبلاگ
 

آمار و اطلاعات

بازدید امروز :23
بازدید دیروز :12
کل بازدید :4954
تعداد کل یاداشته ها : 47
97/9/22
9:13 ع
mytheme.ir-theme33.txt

مثلا پایان نامه دارم این ترم و تمام کارام با دنیای مجازی انجام میشه یهو توی هیاهوی کارا گوشیم از دم نابود میشه ...حالا کی تو این گرونی میتونه گووووشی بخره؟؟؟؟ پدر گرامی هم میگن گوشی ساده بگیرم برات ؟وااااای....ولی نگاه روانشناسانه ام به دادم میرسه که فقط یه لبخند ملیح به این اوضاعم بزنم و آروم بشم و بگم من یک بدبخت خوشبختم ... خب راستش من میتونم خوشبخت محسوب بشم از این بابت که کمی از کارامو میتونم با لپ تاپ انجام بدم .... یه چند وقتی هم بدون گوشی زندگی کردن هم قشنگه بنظرم ...دقیقا به شیرینیه دوران راهنمایی ای که گوشی نداشتم... بی خبر از همه جا... بشینی بی دغدغه درس بخونی (البته الان برا ارشد) و یه چیز جالب اینکه ذهن من به دوران قبل برگشت الان دوباره شروع کردم شماره افراد مهم در زندگیم رو که انگشت شمارن حفظ میکنم ... کاری که با وجود گوشی میگفتم یه دیقه صبر کن از مخاطبینم پیدا کنم ... اگه این اتفاق نمیفتاد شاید خیلی از چیزا به کندی فراموش میشدن ...و بازم حکمتتو شکرتبسم


  
  

یه روز رفتم بوفه ی خوابگاه شیر بخرم ، که ای کاش نمیرفتم.. به آقا مجتبی( فروشنده بوفه ) گفتم : اقا مجتبی شیر یه بار مصرف دارین?íÌ ÔÏã بعد یه لحظه هنگ کرد گفت مگه شیر یه بار مصرف هم داریم؟؟ بعد گفتم اوا نه منظورم شیر کم مصرفهÊÑÓíÏãزد زیر خنده گفت منظورت شیر کم چربه...ÌÇáÈ ÈæÏوای دلم میخواست زمین دهن وا کنه اون لحظه ... دوستمم با من اومده بود ، گفت بهم از این به بعد با تو جایی نمیام?æÒÎäÏ

اگه شما هم خاطره ی خنده دار دارین بیان کنین..


97/7/29::: 10:24 ص
نظر()
  
  

من از اون دسته آدمایی هستم که وقتی با یکی برخورد میکنم ( مثلا شونه ی من به یکی بخوره) حتی اگه مقصر نباشم میگم ببخشید معذرت میخوام

یک شب تو اتاق خودم داشتم حوله رو اویزون میکردم خوردم به میز کامپیوتر سریع برگشتم گفتم وای ببخشید... بعد خندیدم گفتم تو که میزی?æÒÎäÏ.. خل شده بودم داشتم باهاش حرف میزدم.. یه شب دیگه رفتم سیم کامپیوتر رو از پریز برق بکشم ،با چنان قدرتی کشیدم که دستم باشتاب خورد به مانیتور ..حالا مانیتور هی تاب میخوره هول شدم سریع گفتم وای ببخشید نیفتی.íÚäí ?í¿. اینو دیگه از ترس اینکه نیفته نشکنه گفتم فک کردم آدم صدامو میشنوهãÄÏÈ


  
  

به بچه‌ ها یاد دهید به غریبه ها بگویند خانم و آقا، نگویند عمو و خاله !!

 

 

??عمو و خاله گفتن موجب ایجاد زمینه اعتماد در کودکان میشود و میتواند به راحتی کودک را فریب دهد