سفارش تبلیغ

ثبت شرکت
صبا
خداوند متعال، هرگاه بنده ای را دوست بدارد، روزی اش را به اندازه قرار می دهد . [رسول خدا صلی الله علیه و آله]
لوگوی وبلاگ
 

آمار و اطلاعات

بازدید امروز :8
بازدید دیروز :7
کل بازدید :3678
تعداد کل یاداشته ها : 48
97/5/26
8:7 ع
mytheme.ir-theme33.txt

بگذار کمی از خودم برایت بگویم...دختر پاییزم...هوای دلم پاییزیست...می دانی منظورم چیست؟...پاییز فصل عاشقیست و من در تمام فصول هوای عشق تو را در وجودم حس میکنم..

من عاشق بارانم...تنها قدم زدن در زیر باران را دوست دارم ...ولی اینبار میخواهم با تو اولین قدم زدنهای دونفره در زیر باران را تجربه کنم...راستی، تو از باران خوشت می آید؟

من عاشق برگ های پاییز با رنگ های گرمشان هستم...زیرا پاییز فصل تقریبا سردیست...و برگهایش با وجود رنگ های گرمی که دارد ، قشنگ ترین تناقض را ایجاد کرده است...هم چنین آنها در آخرین مرحله ی زندگی خود به سر میبرند..آنها تنها نشان از بهار آن سال هستند; و اینکه آنها پر از تجربه اند که قرار است در فصل بعدی با کوله باری پر از تجربه زندگی خود را ترک کنند ... از اینکه میدانم در فصل بعدی نیستند، بخاطر این دانستن، بخاطر این دلتنگی، بخاطر ندیدنشان است که بیشتر دوست داشتنم را نصیبشان میکنم

حکایت ما آدم ها این است ، تا میفهمیم قرار است دیگر نباشد ،قرار است برود،تازه یادمان میفتد که چقدر او را دوست داشتیم...ولی من ازآنجا که حال و هوایم پاییزیست تو را در هر لحظه دوست دارم..اینکه باشی و دوستت بدارم قشنگ تر است..

بگذار دوباره برایت بگویم...اهل پاییزم ...تو مرا دختر پاییز بخوان

#یک_بانوی_پاییزی ??

97/4/27


97/5/5::: 11:22 ص
نظر()
  

راننده گفت کجا پیاده می شوید؟

گفتم همان همیشگی...چهارراه انتظار...

همه یک جور که انگار دیوانه شده ام به من نگاه کردند..

اما راننده از آینه نگاهی کرد یک آه سوزناکی کشید و گفت :

امیدوارم روزی ،به چهارراه وصالت تبدیل شود..یک لبخند محوی بر لبانم نشست ،او دردم را فهمید شاید او هم جایی منتظر یک نفر بوده است...

در دلم جوابش را دادم:

آنجا همیشه چهارراه انتظارم هست که در آن وصال هم بود .. ولی یک روز آمدم ..نبود...منتظر ماندم ..نیامد ..

الان چند وقتی است که آن چهارراه انتظار بدون وصال است...بغض گلویم را بسته است...چون من الان همان جای همیشگی در همان چهارراه منتظرت هستم ..پس تو کجاایی؟!..

باشد این بار هم نیامدی ...قرار بعدیمان همان چهارراه انتظار..فقط این بار بیا ..

97/4/4

#یک_بانوی_پاییزی ??


  

سال 97 را دوست دارم ،

فروردین را بیشتر دوست دارم،

اردیبهشت را طور دیگر دوست دارم ، 

دلیلش؟

در فروردین 97 بهترین اتفاق زندگیم رخ داد

اردیبهشت را بخاطر اینکه کامل درگیر هم بودیم دوست دارم ، می گویند اردیبهشت ماه عاشقی هست و من این را به عینه دیدم ، من از تو بخاطر اینکه با اردیبهشت آمدی متشکرم،

دیدی فلسفه بافتم، آخ از دست این فلسفه بافی ها، بیا فلسفه بافی را کنار بگذاریم بگذار به طور مستقیم بگویم، من اینها را دوست دارم چون تو را دوست دارم..

من تو را بیشتر از همه چیز دوست دارم، و تو دلیلی هستی برای دوست داشتن بقیه پدیده ها...????

#یک_بانوی_پاییزی 

97/2/28


  

کابوس من نرسیدن به تو است، تا حالا همچین استرسی را در خود حس نکرده ام ، من آشفته ام ،میخواهم مال من باشی میخواهم مال تو باشم♥???

#یک_بانوی_پاییزی 

97/2/11


  

گفتم یه قصه بگو برام

گفت یکی بود یکی نبود ،زیر گنبد کبود یه تو بودی که ...

گفتم اشتباه نکن من از اولشم نبودم ،...حتی برای تو ، برای تو من یکی دیگه بودم...

نمیدونی چقدر سخته تو رو یکی دیگه ببینن، فکر کنن یکی دیگه باشی و اونطور که دوست دارن با اون رفتار کنن باهات رفتار کنن،...

سخته تو رو یه نفر دیگه ببینن...اشتباه نکن من خیلی وقته نیستم ،اصلا نبودم که بخوام برم و نباشم...


  
   1   2   3   4      >