سفارش تبلیغ
صبا
رهسپار در جستجوی دانش، مانند مجاهد در راه خداست . [امام علی علیه السلام]
لوگوی وبلاگ
 

دسته بندی موضوعی یادداشتها
 

آمار و اطلاعات

بازدید امروز :11
بازدید دیروز :7
کل بازدید :2841
تعداد کل یاداشته ها : 39
97/3/5
6:18 ع
mytheme.ir-theme33.txt
مشخصات مدیروبلاگ
 
بانوی پاییزی[11]

خبر مایه
لوگوی دوستان
 

سال 97 را دوست دارم ،

فروردین را بیشتر دوست دارم،

اردیبهشت را طور دیگر دوست دارم ، 

دلیلش؟

در فروردین 97 بهترین اتفاق زندگیم رخ داد

اردیبهشت را بخاطر اینکه کامل درگیر هم بودیم دوست دارم ، می گویند اردیبهشت ماه عاشقی هست و من این را به عینه دیدم ، من از تو بخاطر اینکه با اردیبهشت آمدی متشکرم،

دیدی فلسفه بافتم، آخ از دست این فلسفه بافی ها، بیا فلسفه بافی را کنار بگذاریم بگذار به طور مستقیم بگویم، من اینها را دوست دارم چون تو را دوست دارم..

من تو را بیشتر از همه چیز دوست دارم، و تو دلیلی هستی برای دوست داشتن بقیه پدیده ها...????

#یک_بانوی_پاییزی 

97/2/28


  

کابوس من نرسیدن به تو است، تا حالا همچین استرسی را در خود حس نکرده ام ، من آشفته ام ،میخواهم مال من باشی میخواهم مال تو باشم♥???

#یک_بانوی_پاییزی 

97/2/11


  

گفتم یه قصه بگو برام

گفت یکی بود یکی نبود ،زیر گنبد کبود یه تو بودی که ...

گفتم اشتباه نکن من از اولشم نبودم ،...حتی برای تو ، برای تو من یکی دیگه بودم...

نمیدونی چقدر سخته تو رو یکی دیگه ببینن، فکر کنن یکی دیگه باشی و اونطور که دوست دارن با اون رفتار کنن باهات رفتار کنن،...

سخته تو رو یه نفر دیگه ببینن...اشتباه نکن من خیلی وقته نیستم ،اصلا نبودم که بخوام برم و نباشم...


  

یه وقتایی انقدر دلم میگیره که نمیدونم چرا ..مثل حالا که دلم میخواد زود شب بشه بزنم زیر گریه..آخه میدونین از زمانی که یادم میاد وقتی از چیزی دلم میگرفت یا ناراحت میشدم یا طوری بود که دل میخواست گریه کنم منتظر میموندم شب شه برقا خاموش ، تو اتاقم بالشمو همونطور که دراز کشیدم بغل کنم و گریه کنم،بالشم تنها چیزیه که توی ناراحتیام گریمو دیده ،(بخاطر همین از بچگی باهامه )بعضیا وقتی ناراحتن میرن بغل مامانشون یا باباشون یا عشقشون یا دوستشون میزنن زیر گریه اما من نمیتونم ، یه بار یادمه بچه بودم جلو آبجیمو دختر عمم گریه کردم اونا ناراحت شدن..دیگه تصمیم گرفتم جلو اونا هم گریه نکنم. ..چون دلم نمیخواد ناراحتشون کنم ،..یه چیزی عینه خوره افتاده تو قلبم نمیدونم چی فقط میدونم الان اشکم لب مشکه یکی بهم بگه تو زدم زیر گریه...ولی اگه عمری باقی باشه و خودم یه روز مادر شدم نمیزارم بچم تو تنهایی هاش گریه کنه دوست دارم بیاد بغلم کنه سرشو بزاره رو پام و بهش بگم چی شده و اگر زد زیر گریه و نخواست توضیح بده هیچی ازش نپرسم و فقط نوازشش کنم،...

حالا بالشم کجایی که بغض گلومو بسته...


  
   1   2   3      >